تبليغاتX
توپولي

توپولي

حاوي مطالب جالب

dcv

fgfgdvgbfrgvfv
+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 بهمن1387ساعت 11:7 قبل از ظهر  توسط علي  | 

دوست دارم

بی تو اما عشق بی معناست ، می دانی؟ دستهایم تا ابد تنهاست ، می دانی؟ آسمانت را مگیر از من ، که بعد از تو زیستن یک لحظه هم ، بی جاست ، می دانی؟ هر چه می خواهیم – آری – از همین امروز از همین امروز ، مال ماست ، می دانی؟ گرچه من ، یک عمر همزاد عطش بودم روح تو ، هم – سایه دریاست می دانی؟ دوستت دارم!» - همین ! – این راز پنهانی از نگاه ساکتم پیداست ، می دانی؟ عشق من ! – بی هیچ تردیدی – بمان با من عشق یک مفهوم بی « اما» ست ، می دانی؟
+ نوشته شده در  جمعه 27 دی1387ساعت 3:30 بعد از ظهر  توسط علي  | 

دوست دارم

بی تو اما عشق بی معناست ، می دانی؟ دستهایم تا ابد تنهاست ، می دانی؟ آسمانت را مگیر از من ، که بعد از تو زیستن یک لحظه هم ، بی جاست ، می دانی؟ هر چه می خواهیم – آری – از همین امروز از همین امروز ، مال ماست ، می دانی؟ گرچه من ، یک عمر همزاد عطش بودم روح تو ، هم – سایه دریاست می دانی؟ دوستت دارم!» - همین ! – این راز پنهانی از نگاه ساکتم پیداست ، می دانی؟ عشق من ! – بی هیچ تردیدی – بمان با من عشق یک مفهوم بی « اما» ست ، می دانی؟
+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 دی1387ساعت 12:29 بعد از ظهر  توسط علي  | 

الا... ای محــرم !

 
 
 
 
 
 
 
 

 

الا...  ای محــرم !



الا ... اي محرم!

      تو آن خشم خونين خلق خدايي

      كه از حنجر سرخ و پاك شهيدان برون زد

      تو بغض گلوي تمام ستمديدگاني

      كه در كربلا

      نيمروزي

      به يكباره تركيد

      تو خون دل و ديده روزگاري

      كه با خنجر كينه توز ستم، بر زمين ريخت

      تو خون خدايي كه با خاك آميخت

      تو شبرنگ سرخي، كه در سالهاي سياهي درخشيد



الا ... اي محرم!

      تو خشم گره خورده سالياني،

      تو آتشفشاني

      تو بر ظلم دشمن گواهي

      تو بر شور ايمان پاكان نشاني

      تو هفتاد آيه،

      تو هفتاد سوره،

      تو هفتاد رمز حياتي

      تو پيغام فرياد سرخ زماني

      تو، موجي ز درياي عصيان و خشمي

      كه افتان و خيزان

      رسيده است بر ساحل روزگاران



الا .. . اي محرم!

      تو فجري، تو نصري

      تويي «ليله القدر» مردم

      تو رعدي ، تو برقي

      تو طوفان طفي

      تويي غرش تندر كوهساران!



الا ... اي محرم!

      تو ياد آور عشق و خون و حماسه

      تو دانشگه بي نظير جهاد و شهادت

      تويي مظهر «ثار» و «ايثار» ياران


الا ... اي محرم!

      به هنگام و هنگامه هجري كاروان شهيدان

      تو آن راهبان روانبخش و مهمان نوازي

      كه در پاي رهپوي آزادگان

      لاله ارغوان مي فشاني


الا ... اي محرم!

      به چشم و دل قهرمانان و آزاد مردان

      كه همواره بر ضد بيداد، قامت كشيدند

      و در صفحه سرخ تاريخ،

      زيباترين نقش جاويد را آفريدند

      تو آن آشناي كهن ياد و دشمن ستيزي

      كه همواره در يادشاني


الا .. . اي محرم!

      تو آن كيمياي دگرگونه سازي

      كه مرگ حيات آفرين را

      - به نام «شهادت »

      به اكسير عشقي كه در التهاب سر انگشت سحرآفرينت نهفته است.

      چو شهدي مصفا و شيرين

      به كام پذيرندگان مي چشاني!
                + نوشته شده در  جمعه 6 دی1387ساعت 12:26 بعد از ظهر  توسط علي  | 

                یا زینب (س)



                « بسم الله الرَّحمن الرَّحیم  »


                  یا زینب (س)  

                منـم زینب  ، اسیـر کـاروانم
                منـم زینب  ،  سفیـر کشتگـانم


                منـم زینب که حق کرد امتحانم
                منـم زینب  ، کـه ایـّوب زمــانـم


                منـم زینب ، که گشتم جاودانه
                منـم زینب ، که خوردم تـازیـانه


                منـم زینب که از روز ازل تـا زاده ام مــادر
                جهان را سر به سر از بهر خود بیت الحَزَن دیدم


                خودم دیدم درین وادی که بر عشقم چه ها کردن
                پـی انگشتـر ، انگشتـش ز دسـت او جـدا کـردن


                خودم دیدم که از سنگ جفا پیشانی اش بشکست
                خودم دیـدم کـه شـمـر  بـر  سـیـنـه اش بنشـست


                خودم دیدم که در مقتل گل من دست و پا می زد
                لگد بر پهلویش می خورد و زهرا را صدا می زد



                 
                + نوشته شده در  جمعه 6 دی1387ساعت 12:19 بعد از ظهر  توسط علي  | 

                برای آنکه باید باشد

                *دل را به نديدن عادت ندادم اما پري من به نديدنم عادت داشت هر شب به ديدارش مي شتابم اما فرشته ي كوچك من فراموش كار است … فرو رفتن در عين شين قاف هم چه چيز با نمكي ست

                *هنوز در به در کوچه هاي خاطره ام / هنوز اسم تو مانده گوشه حنجره ام /هنوز مثل نخستين نگاه عاشق تو / در انحصار غم عشق در محاصره ام

                *توي زندگي بعضي چيز ها بزرگ ، بعضي چيز ها کوچک ، بعضي چيز ها ساده و بعضي چيز ها مهم هستند:
                بزرگ مثل عشق
                کوچک مثل غم
                ساده مثل من
                مهم مثل تو …

                *بی گناهی کم گناهی نیست در دیوان عشق.. یوسف از دامان پاک خود به زندان رفته است

                *شمع اگر پروانه را سوزاند خیر از خود ندید…آه عاشق زود گیرد دامن معشوق را

                *یکی می پرسد : اندوه تو از چیست؟ سبب ساز سکوت مبهمت کیست؟ برایش صادقانه می نویسم: برای آنکه باید باشد و نیست….

                + نوشته شده در  جمعه 22 آذر1387ساعت 2:20 بعد از ظهر  توسط علي  | 

                LOVE

                 
                صدای خنده هات میاد صدای بوسه هات می یاد

                که میفرستی تو آسمان مثل یک ملودی میاد

                بهم میگی دوستم داری نمیری تنهام بذاری

                بری تو از کنار من منو با غمهام بذاری,بذاری

                دل و گذاشتی بی جواب یک عمر می کشم عذاب

                فقط خوشم با یاد تو می بینم عشقتو تو خواب

                کبوتر قشنگ من چه میکنی با سرنوشت

                دلم برات [...]
                 
                 
                 
                + نوشته شده در  شنبه 9 آذر1387ساعت 11:14 قبل از ظهر  توسط علي  | 

                گریه نکن بحالم

                 

                گریه نکن بحالم دلم طاقت نداره

                دونه دونه اشکای تو برام ارزش نداره

                دلم طاقت نداره ببینم مرگ ستاره

                دلم طاقت نداره ببینم این حال و داره

                گریه نکن بحالم من هم خدایی دارم

                تو این جنگل وحشی من جز اون چیزی ندارم

                گریه نکن بی وفا خدای من بزرگِ

                تو بردی آبرویم به روزش می برم آبرویت

                من بی وفا نبودم تو بی وفایم کردی

                من بی اعتبار نبودم تو بی اعتبارم کردی

                گریه نکن بحالم من هم خدایی دارم

                تو این جنگل وحشی من جز اون چیزی ندارم

                 

                + نوشته شده در  پنجشنبه 30 آبان1387ساعت 7:50 قبل از ظهر  توسط علي  | 

                عبور از عشق

                ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی

                تو بمان با دگران وای به حال دگران

                 

                + نوشته شده در  سه شنبه 21 آبان1387ساعت 10:28 قبل از ظهر  توسط علي  | 

                زندگی چیست؟

                نمیدانم زندگی چیست؟؟ اگر زندگی شکستن سکوت است

                سالهاست که من سکوت را شکسته ام۰ اگر زندگی خروش

                 جویبار است سالهاست که من در چشمه ی جوشان زندگی

                 جوشیده ام اما این نکته را فراموش نمی کنم که زندگی بی

                وفاست زندگی به من آموخت که چگونه اشک بریزم اما

                اشکانم به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم

                 پرسید : به خاطر کی زنده هستی؟ با اینکه دوست داشتم

                 با تمام وجود داد بزنم به خاطر تو... گفتم به خاطر هیچ

                 کس پرسید : پس به خاطر چی زنده هستی؟ با اینکه دلم

                می خواست داد بزنم به خاطر دل تو... گفتم بخاطر هیچ

                 چیز پرسیدم : تو بخاطر چی زنده هستی؟ در حالیکه

                اشک توی چشماش جمع شده بود گفت:بخاطر کسی

                که بخاطرهیچ چیز زندست

                هر وقت که دل کسي رو شکستي روي ديوار

                 ميخي بکوبتا به يادت باشه که دلشو شکستي

                هر وقت که دلشو بدستاوردي ميخ را از روي

                ديوار در بيار اخه دلشو بدست اوردي اما چه

                فايده جاي ميخ که رو ديوار مونده

                 

                + نوشته شده در  جمعه 10 آبان1387ساعت 9:7 قبل از ظهر  توسط علي  | 

                چشم های تو

                وقتي سكوت ِ دهكده  فرياد مي شود

                 

                تاريخ  ، از انحصار ِ تو آزاد مي شود

                 

                تاريخ  ، يك كتاب ِ قديمي ست كه در آن


                از زخم هاي كهنه ي من ياد مي شود

                 

                از من گرفت دخترِ ِخان هرچه داشتم


                تا كي به اهل  ِ دهكده بيداد مي شود؟

                 

                خاتون! به رودخانه ي قصرت سري بزن


                موسي  ، دل  ِ من  است كه نوزاد مي شود

                 

                با اين غزل  ، به مـُلك  ِ سليمان رسيده ام


                اين مرد ِ خسته  ، همسفر ِ باد مي شود

                 

                اي ابروان  ِوحشــي  ِتو لشكر ِ مغول!‏


                پس كي دل  ِ خراب ِ من  ، آباد مي شود؟

                 

                در تو هزار مزرعه  ،  خشخاش ِ  تازه است


                آدم به چشـــــــــــــم هاي تو معتاد مي شود

                 

                 

                + نوشته شده در  جمعه 3 آبان1387ساعت 1:41 بعد از ظهر  توسط علي  | 

                اشتياق يار

                من از تبار بی غمان غم پنهانم


                من چشمانی خشك اما اشك بارانم


                خنده هایم آشكار و به دل خون


                دوست داشتنم بی مرز،تا حد جنون


                صبوری و شكیبم همچو بغض است در گلو


                بهر یارم مهربان همچو می صافم در سبو


                پاهایم ناتوان اما پیوسته به راه


                مهر یار،سوزنی است گم كرده به كاه


                اصالتم پایداری به هنگام دوری


                نزدیكترم از نفس به هنگام صبوری


                آغوشم پر از خاطرات خالی دل


                دستانم مملو از تهی  و پا مانده به گل


                سجاده ام خالی از مُهر یار و پیشانی به خاك


                سر حلقه عاشقانم و بر مهربانم سینه ایی چاك


                 اجداد من از بهشت آمدند بر زمین


                تا بگویند عشق جاودانه است و همین


                پاداش عشق زمین است وبس


                مهربان عشق دیرین است و بس


                اماكوله ام پر ز حسرت ازفراق یار


                دارم اما سوی دیدارش اشتیاق بی شمار 

                + نوشته شده در  شنبه 27 مهر1387ساعت 11:17 قبل از ظهر  توسط علي  | 

                نخستین تماس تجاری با تلفن همراه

                نخستین تماس تجاری با تلفن همراه

                دیروز، سالگرد برقراری نخستین تماس تجاری از تلفن همراه در ایالات متحده بود.

                نخستین تماس تجاری از تلفن همراه در 13 اکتبر سال 1983 به نوه الکساندر گراهام بل در آلمان از سوی رئیس کمپانی ارتباطات سیار Ameritech در مراسمی که در شیکاگو برگزار شد، صورت گرفت و بدین ترتیب با این مکالمه، نخستین سیستم سلولی تجاری راه اندازی شد.

                motorola در دست سازنده اش دکتر مارتین کوپر

                گوشی که در این روز تاریخی برای برقراری نخستین مکالمه مورد استفاده قرار گرفت،موتورولا DynaTAC 8000x بود که دو پوند وزن و 13 اینچ طول داشت و 30 دقیقه مکالمه نیز با آن ممکن بود.

                "استیو لارجنت" مدیرعامل CTIA در این باره گفت: فناوری بي سيم شاهکار قرن 21 است که از یک تماس ساده آغاز شد و اکنون به یک پدیده ارتباطاتی ضروری و در دسترس مبدل شده است.

                به گفته وی، از زمان عرضه گوشی‌های سنگین و آجری تا امروز که نسل سوم تلفن همراه در سراسر جهان گسترش می‌یابد، صنعت بی‌سیم از یک ارتباط صوتی به یک وسیله جدید برای انتقال دیتا تبدیل شده است که نحوه تجارت و فرهنگ مردم را نیز تغییر داده است.

                به نظر می‌رسد صنعت بی‌سیم در 25 سال آینده از انعطاف پذیری و ویژگی‌های جذاب تری برخوردار باشد و ارتباط میان ابزار و کاربر نیز تعاملی‌تر و شخصی‌تر شده باشد.

                همچنین سرویس‌های فوق سریع دیتای تلفن همراه نیز مسیر را برای ارایه برنامه‌های کاربردی مفید و جذابی‌تری هموار خواهند کرد.

                 

                + نوشته شده در  سه شنبه 23 مهر1387ساعت 10:23 قبل از ظهر  توسط علي  | 

                گردهمایی بلاگرهای شهر گلپايگان

                 گردهمایی بلاگرهای شهر گلپايگان


                زمان : چهار شنبه 10 / 07 / 1387
                مكان :گلپايگان ، پارك شهر
                ساعت برگزاری : 15

                اهداف : همگرایی و آشنایی بیشتر بلاگرهای گلپايگان ، ارائه طرح ها و آموزش هایی برای بهبود كمی و كیفی وبلاگ ها ،مطرح كردن طرح ها و نظرات شخصی وبلاگ نویسان در زمینه وبلاگ نویسی ،مسائل مربوط به وبلاگ نویسی و بهبود كیفیت وبلاگ ها .


                + نوشته شده در  شنبه 20 مهر1387ساعت 12:51 بعد از ظهر  توسط علي  | 

                فقط تو

                 

                روی سکـــــــــــــــــــــوی کنـــــــــار پنجـــــره 
                هــــــــــــمه شـــــــــــــب جــــــــای منــــــــــــه
                چــــندورق کاغــــــــذو یــــــــک دونــــــــه قلم
                همیشـــــه یــــــار منـــــــه
                کاغــــــذای خـــط خــــطی
                از کنـــــاردربــاز پنــــجره
                می پرن تــــــوی کوچــــه
                سرحـال ازاینکه آزادشدن
                نمی دونــــنـداسیــــــــردل سنـــگ بادشدند
                دیـــگه بیــــــــــداری شــــــــب عادتــــــمه
                همــــــــدم سکــــــــوت تنهایـــــــی مــــــن
                تیــــک تیــــک ساعتــــمه
                حـــــــالامــــــــن مونـدم و
                یــــــــه دونــــــــــــه ورق
                که اونـــــم ازاســـــم تــــو
                سیــــــــــاه می شــــــــــــه
                    همـــــــــه چیز تو زندگیـــم
                آخرش به پای توتباه میشه
                چشمونــــــم فاصلــــــه رو
                از پنجــــره دیــــــد می زنه
                دلم اسم توروفریاد می زنه
                درای پنجــــــــــــــــــره رو
                تـــــا آخــــر بـــــاز می کنم
                با خیـــال تو پرواز می کنم
                 

                 

                  

                 

                + نوشته شده در  دوشنبه 15 مهر1387ساعت 6:25 بعد از ظهر  توسط علي  |